تبليغاتX
بیر گون گلر، اوزو گولر، آذربایجانین

بیر گون گلر، اوزو گولر، آذربایجانین

آیدین هیرولی

ایسفند آیینین ۲ آنا دیلی گونو موتلو السون

+ نوشته شده در  2010/2/22ساعت 11:32  توسط آیدین هیرولی  | 

آذربایجان کانسرتی ایسفند

 

آیینین6 و 7

 

 

گنبد شهرینده

 

 

 

(گرگان شهرینین

 

 یاخینیغندا ) الاجاق.

 

 

بوتون آذر بایجاننیلاردان بو

 

 کانسرته دعوت

 

 

الونور.

 

کانسرتین باشچیسی

 

 حسن دمیر چی دیر

 

 

 

 

+ نوشته شده در  2010/2/17ساعت 21:9  توسط آیدین هیرولی  | 

 

« خلخال خاطره لری »

 

چئخمر كیوی نین گوللی چیچكلی باغی یاددان

یاشیل چمنی آرخی چایی چایلاغی یاددان

آغلار بولودی گویده ، گولش غنچه سی یئرده

مشرق‌دن اسن سلّمی آخشام چاغی یاددان

البرزون اوزون زنجیره سیندن ساوالان تك

اول قارلی وقارلی عجمی آق داغی یاددان

گوركملی ، سویملی هروون باغی باهاری

دورت بیر یانی نین لاله لری ، زانباغی یاددان

حاجت بولاغی ، كورپی باشی ، نور علی چایی

قازلار كوچه سی ، قئزباخانی ، اونداغی یاددان

گؤی یال ، قوشا داش ، داشلی یاماش ، كورپی بولاغی

رستم داشی ، بهمن دره سی ، خان باغی یاددان

باش داندارالار، تندیره‌لر، گؤی بیره وانلار

چشمه ، كوله سر ، دؤز كیوی نین اویناغی یاددان

جنگل یولی ، هریان ساری ، آغ ، قرمزی گل لر

گوی دؤش لری ، باش گوی ده آغاجی ، داغی یاددان

عمرون یازی او الكه ده گئچدی ، نئجه گئتسین

ازنو چمنی ، ازنو باغی ، ازنو داغی یاددان

یاددان نئجه چئخسین ؟ آنا یوردوم دی چئیخانماز

حرمت لی آقامین ، آنامین توپراغی یاددان

شانلی آقامین قامتی ، تقواسی كمالی

قرآن سسی ، ائل قایغو لوغی ،  آنّاغی یاددان

مرحوم آنامین ، بوی بوخونی ، حجبی ، صفاسی

باش دا چادرا ، ئوزده اولان یاشماغی یاددان

املیك قوزی ، شیطان چپیش ، آغ توخلی ، كهر دای

كیشنر آتی ، شلّی چاپاغان ، دایلاغی یاددان

جیران كیمی ، گل اوزلی ، آلاگؤزلی گؤزل لر

ئوزده قارا تل ، قول دا گؤزل قولباغی یاددان

گؤركملی جاوان لار، ئوزی نورلی قوجا كیشیلر

مشد آغ دده نین صب لر آذان وئرماغی یاددان

تقوالی ، درین شس لی ، شرف لی ، علمانین

تسبیحی ، عباسی ، قباسی ، باشماغی یاددان

سان گئچمه ده دیر خاطره لر ، خاطره قارشی

قئز قاچما ، كبین كسمه ، چوئوش بایداغی یاددان

ایستكلی همانین آناسین گؤرمه‌میش آلماخ

بگ چئخما ، گلین گلمه ، دو آخ قاپماغی یاددان

قلبور كیمی خاطر، الییر گئچمیشی ، صاف لار

گئتمز له ، گئده‌ر ، جمله سئنخ سالخاغی یاددان

یاددان چئخری یونكی بیلیك لر، ولی چئخماز

اورگشدیگیمز زادلار اوشاخلئق چاغی یاددان

اؤ اؤچی كه اؤلاردی آزاد كهلیگی چؤل ده

تئز گئتدی تفنگی ، دوزاغی ، چاخماغی یاددان

اما اؤزین اؤز نوعینه وقف ایلیه‌ن انسان

ممكن دگیل ایل لر اوزونی چئخماغی یاددان

دوغما وطنیم دیر ، عزیز اؤلكه‌م منیم ایران

گئتمز داغی ، داشی ، اوجاسی ، آلجاغی یاددان

آذربایجان توپراغی روحیم دی جانیم دی

چئخماز گئجه ، گوندوز اؤ گؤزل توپراغی یاددان

گؤز قئزدیرارام چون ، یوخودا ، تبریزی گؤررم

گئتمز ، بازاری ، ارگی ، گلستان باغی یاددان

آلتی ایله ، آلتی له  لیسانس آلدیغیم اؤردا

دانشكده‌یه ، مدرسه‌یه قاچماغی یاددان

سؤز شهریارین ، شوقیله اوّل گونی گؤرماخ

ارژنگ‌ایله فرهنگین آتی ، قولچاغی یاددان

هر نه حسنین چئخسا یادین دا چئخا بیلمز

خلخالئمیزین باغی ، چایی ، چایلاغی یاددان

پنجشنبه ـ یازدهم دی ماه 1354 ـ   دکتور حسن احمدی کیوی 

 

+ نوشته شده در  2010/2/17ساعت 20:57  توسط آیدین هیرولی  | 

بیو گرافی ستارخان

بیو گرافی ستارخان

 

 

مقدمه

ستار قره‌داغی سومین پسر حاج حسن قره داغی در سال ۱۲۸۵ق (۱۸۶۸ میلادی) به دنیا آمد. او از اهالی قره‌داغ آذربایجان بود که در مقابل قشون عظیم محمد علی شاه پس از به توپ بستن مجلس شورای ملی و تعطیلی آن که برای طرد و دستگیر کردن مشروطه خواهان تبریز به آذربایجان گسیل شده بود ایستادگی کرد و بنای مقاومت گذارد. وی مردم را بر ضد اردوی دولتی فرا خواند و خود رهبری آن را بر عهده گرفت و به همراه سایر مجاهدین و باقرخان سالار ملی مدت یک سال در برابر قوای دولتی ایستادگی کرد و نگذاشت شهر تبریز به دست طرفداران محمد علی شاه بیفتد. اختلاف او با شاهان قاجار و اعتراض به ظلم و ستم آنان، به زمان کودکی اش بر می‌گشت. او و دو برادر بزرگ‌ترش اسماعیل و غفار از کودکی علاقه وافری به تیراندازی و اسب سواری داشتند، اما اسماعیل فرزند ارشد خانواده در این امر پیشی گرفته بود و شب و روزش به اسب تازی، تیراندازی و نشست و برخاست با خوانین و بزرگان سپری می‌شد، سرانجام او در پی اعتراض به حاکم وقت دستگیر و محکوم به اعدام شد. این امر کینه‌ای در دل ستار ایجاد کرد و نسبت به ظلم درباریان و حکام قاجاری خشمگین شد.


جوانی

ستار در جوانی به جرگه لوطیان (جوانمردان، یا اهل فتوت) محله امیرخیز تبریز درآمد و در همین باب در حالی که به دفاع از حقوق طبقات زحمتکش بر می‌خاست با مأمورین محمدعلی شاه درافتاد و به ناچار از شهر گریخت و مدتی به راهزنی مشغول شد، اما از ثروتمندان می‌گرفت و به فقرا می‌داد. سپس با میانجیگری پاره‌ای از بزرگان به شهر آمد و چون در جوانی به درستی و امانتداری در تبریز شهرت داشت به همین دلیل مالکان حفاظت از املاک خود را به او می‌سپردند. او هیچ گاه درس نخواند و سواد خواندن و نوشتن نداشت، اما هوش آمیخته به شجاعتش و مهارت در فنون جنگی و اعتقادات مذهبی و وطن دوستی اش، او را در صف فرهیختگان عصر قرار می‌داد.


مقاومت

او در مدت یازده ماه از ۲۰ جمادی الاول ۱۳۲۶ق تا هشتم ربیع الثانی ۱۳۲۷ق رهبری ِ مجاهدین تبریز و ارامنه و قفقازی‌ها را بر عهده داشت و مقاومت شدید و طاقت فرسای اهالی تبریز در مقابل سی و پنج الی چهل هزار نفر قشون دولتی، با راهنمایی و رهبریت او انجام گرفت، به طوری که شهرت او به خارج از مرزهای کشور رسید و در غالب جراید اروپایی و امریکایی هر روز نام او با خط درشت ذکر می‌شد و درباره مقاومت‌های سرسختانه وی مطالبی انتشار می‌یافت.

در اواخر کارِ محاصره تبریز قوای روسیه با موافقت دولت انگلیس به سوی تبریز آمد و راه جلفا را باز کرد. قوای دولتی با دیدن قوای روس به تهران بازگشت و محاصره تبریز پایان گرفت، اما ستارخان حاضر به اطاعت از دولت روس نشد و در اواخر جمادی الثانی ۱۳۲۷ق (اواخر ماه مه ۱۹۰۹م) به ناچار با همراهانش به قنسول خانه عثمانی در تبریز پناهنده شد. در منابع ذکر شده‌است که ستارخان به کنسول روس (پاختیانوف) که می‌خواست بیرقی از کنسول خانه خود به سر در خانه ستارخان زند و او را در زینهار دولت روس قرار دهد گفت: «ژنرال کنسول، من می‌خواهم که هفت دولت به زیر بیرق دولت ایران بیایند. من زیر بیرق بیگانه نمی‌روم.»

پس از عقب نشینی قوای روس مردم شهر به رهبری ستارخان در برابر حاکم مستبد تبریز رحیم خان قد علم کردند و او را از شهر بیرون راندند، اما اندکی بعد ستارخان در زیر فشار دولت روس، دعوت تلگرافی ِ آخوند ملامحمدکاظم خراسانی و جمعی از ملیون را پذیرفت و با لقب سردار ملی به سوی تهران حرکت کرد. در این سفر باقرخان سالار ملی نیز همراه او بود.

هدف دولت مشروطه از این اقدام که به بهانه تجلیل از ستارخان و باقرخان صورت گرفته بود در واقع کنترل آذربایجان و خلع سلاح مجاهدین تبریز بود. روز شنبه ۷ ربیع الاول سال ۱۳۲۸ق در شب عید نوروز، جمعیت زیادی از مردم و رجال شهر از جمله یپرم خان ارمنی برای وداع با ستارخان و باقرخان جمع شدند و آنان درمیان هلهله جمعیت از منزل خود بیرون آمدند و به سوی تهران حرکت کردند. در بین راه نیز در شهرهای میانه، زنجان، قزوین و کرج استقبال باشکوهی از این دو مجاهد راستین آزادی به عمل آمد و هنگام ورود به تهران نیمی از شهر برای استقبال به مهرآباد شتافتند و در طول مسیر چادرهای پذیرایی آراسته با انواع تزیینات، و طاق نصرت‌های زیبا و قالی‌های گران قیمت و چلچراغ‌های رنگارنگ گستردند. در سرتاسر خیابان‌های ورودی شهر، تابلوهای زنده باد ستارخان و زنده باد باقرخان مشاهده می‌شد. تهران آن روز سرتاسر جشن و سرور بود. ستارخان پس از صرف ناهار مفصلی که در چادر آذربایجانی‌های مقیم تهران تدارک دیده شده بود به سوی محلی که برای اقامتش در منزل صاحب اختیار (محلی در خیابان سعدی کنونی) در نظر گرفته بودند رفت. او مدت یک ماه مهمان دولت بود، اما به دلیل وجود سربازان و کمی جا دولت، محل باغ اتابک (محل فعلی سفارت روسیه) را به اسکان ستارخان و یارانش و محل عشرت آباد را به باقرخان و یارانش اختصاص داد. پس از چند روزی که نیروهای هر دو طرف در محل‌های تعیین شده اسکان یافتند مجلس طرحی را تصویب نمود که به موجب آن تمامی مجاهدین و مبارزین غیرنظامی از جمله افراد ستارخان و خود او می‌بایست سلاح‌های خود را تحویل دهند. این تصمیم به دلیل بروز حوادث ناگوار و ترور مرحوم سید عبدالله بهبهانی و میرزاعلی محمدخان تربیت از سران مشروطه گرفته شده بود.، اما یاران ستارخان از پذیرفتن این امر خودداری کردند. به تدریج مجاهدین دیگری که با این طرح مخالف بودند به ستارخان و یارانش پیوستند و این امر موجب هراس دولت مرکزی شد. سردار اسعد به ستارخان پیغام داد که «به سوگندی که در مجلس خوردید وفادار باشید و از عواقب وخیم عدم خلع سلاح عمومی بپرهیزید.»، اما باز یاران ستارخان راضی به تحویل سلاح نشدند.


مرگ

بعدازظهر اول شعبان ۱۳۲۸ق قوای دولتی، که جمعا سه هزار نفر می‌شدند به فرماندهی یپرم خان، یار قدیمی ستارخان در تبریز و رئیس نظمیه وقت باغ اتابک را محاصره کردند و پس از چندبار پیغام، هجوم نظامیان به باغ صورت گرفت و جنگ بین قوای دولتی و مجاهدین آغاز گشت. در این جنگ قوای دولتی از چند عراده توپ و پانصد مسلسل شصت تیر استفاده کردند و به فاصله ۴ ساعت ۳۰۰ نفر از افراد حاضر در باغ کشته شدند. ستارخان راه پشت بام را در پیش گرفت، اما در مسیر پله‌ها در یکی از راهروهای عمارت تیری به پایش اصابت کرد و مجروح شد و قادر به حرکت نبود. اندکی بعد قوای دولتی او را دستگیر کردند و به منزل صحصام السلطنه بردند و خود و اتباعش ناچار به خلع سلاح شدند (۳۰ رجب ۱۳۲۸ق).

بعد از این وقایع، ستارخان خانه نشین شد و پزشکان حاذق برای مداوای پای او تمام تلاش خود را کردند، اما معالجات به جایی نرسید و در تاریخ ۲۸ ذی الحجه ۱۳۳۲هـ. ق (۲۵ آبان ۱۲۹۳ش/ ۱۶ نوامبر ۱۹۱۴م) در تهران دار فانی را وداع گفت و در باغ طوطی در جوار بقعه حضرت عبدالعظیم حسنی در شهرری درحالی که هزاران هزار ایرانی با چشمانی گریان جنازه او را تشییع می‌کردند به خاک سپرده شد. او هنگام فوت حدود ۵۳ سال داشت.

 

+ نوشته شده در  2010/2/17ساعت 14:8  توسط آیدین هیرولی  | 

------------------ آغ داغ -------------------------

««  آغ داغ »»

 

آرزیم ؛ دیلگیم ؛ایسته دیگیم ؛ تک بودو تاری

بیر گون اولا دوشسون گــذریم آغ داغا ساری

 

بیر سیر ائلیه م بوسه ائده م گول چیچکیندن

بلکه اوره گیم حس ائلـــــــــــیه اوردا باهاری

 

بیرگون درم ایکاش گوبه لک باش یاتاغیندان

یایلاق دا گزیب ؛صرف ائدم آغ داغدا ناهاری

 

آغ داغ  دایاغیمسان؛اوپــــــه رم ذیروه لریندن

داغلار چکیلیب سینه مه چون ؛یوخدوشماری

 

کونلوم قوشو وورغوندو گوزل اولکه مه چونکی

<<دریایه باخـــار بللی دی چایلارین آخاری>>*

 

بیر دوستاقا دوشموش طوطیام ؛اوزگه دیاردا

خوش حالوزه داغلار کی داغین یوخدو حصاری

 

نسرین گه سوروش ؛آرزیلاما آغداغا گئتمک

چون غم یوکو  قویمورگئده سن دوزده هاماری

 

 

*- بو مصرع رحمتلیک شهریاردان دیر.

 

سرین بدری  اردبیل    26 فروردین 1387

آغ داغ بیر اوجا داغین آدی دیر کی خالخال شهرینین یاخین لیغین دا و خالخالین لاپ اوجا داغی دیر کی خالخال نان تارمی بیر بیریندن آیریر.

+ نوشته شده در  2010/2/16ساعت 11:1  توسط آیدین هیرولی  | 

آذربایجان ترجیح می دهد به جای این که با

 دیگر اقوام ایرانی به شکل هندوستان

 اسیر زندگی کند برای خود ایرلندی

 آزادباشد . 

+ نوشته شده در  2010/2/8ساعت 21:42  توسط آیدین هیرولی  | 

Daghlar

 Daghlar


Almas ildirim


,Ezelden can deyerek bu sevdali olkeye
.Her qadasin aldighim sene eyan, a daghlar
,Oxsharken her derdini soz verdim olum deye
…Onunchun bu chekdiyim derd bipayan, a daghlar
,Doghma yurdu terk edib atildim diyar-diyar
.Gormedim shikeste qelb oxshayacaq bir bahar
,Dondu her dushmen oldu dost denilen her ne var
.Sen gel oz dostlughunda mohkem dayan, a daghlar

,Of Baki... bu ayriliq mene olumden aghir
.Aleme bahar geldi, sene yaghmur, qar yaghir

...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  2009/1/10ساعت 23:42  توسط آیدین هیرولی  | 

 

سیندیرین قفسلری      گلسین حق نفسلری

فرهادین کولونگونون       بیر ده گلسین سسلری

--------------------------------------------------------------

اینسان گور نه هوسده     آغلارام هر نفسده

بالام دونیایه گلسه         گوز آچاجاق قفسده

-------------------------------------------------------------

بیر قوشام قفسیم وار       بیر قورو نفسیم وار

آزادلیق هارایلارام           تا بوغازدا سسیم وار

 

ده گیر مان ده ن سیز اولماز       روح کی بدن سیز اولماز

جان وطنه باغلیدیر     اینسان وطن سیز اولماز

-------------------------------------------------------------------

گلین هامی بیرله شک        بیرله شمگی اویره شک

بیر الده بارماق کیمی          یوموروقا یئر له شک

-------------------------------------------------------------------

بیر قاناد اوچا بیلمز        بیر آیاق قاچا بیلمز

سعادتین قاپسین            تک بیر ال آچا بیلمز

+ نوشته شده در  2009/1/10ساعت 23:30  توسط آیدین هیرولی  | 

 سیندیرین قفسلری      گلسین حق نفسلری

فرهادین کولونگونون       بیر ده گلسین سسلری

--------------------------------------------------------------

اینسان گور نه هوسده     آغلارام هر نفسده

بالام دونیایه گلسه         گوز آچاجاق قفسده

-------------------------------------------------------------

بیر قوشام قفسیم وار       بیر قورو نفسیم وار

آزادلیق هارایلارام           تا بوغازدا سسیم وار
+ نوشته شده در  2009/1/10ساعت 23:27  توسط آیدین هیرولی  | 

تمام صفحات تاریخ بشر را کاویدم ، به نظر میرسد که خداوند تمامی ملتها را فرمانبردار و ملت تــــورک را فرمانروا آفریده است .

" رنه گروسه " پدر تاریخ فرانسه

**********************

آنـقـدر در زبان تــرکـــــی پــیــچــیدگی و ظـــرافــت فــنی و دقـــیـق وجـود دارد کــه بــعـید اسـت سـاخـتــه دســـت بـــشر باشــد ، گــویـــی خــداونـــد ایــن زبــان را آفــریــده اســت .

 " خـانــم نــیکــیـتا هـایـدن زبان شــنـاس آلــمـانی "

+ نوشته شده در  2009/1/10ساعت 23:16  توسط آیدین هیرولی  |